عزيزم

اني كه روزي با دلت بستم شكست





ناگهان- دريا! تو را ديدم حواسم پرت شد


:: ادامه مطلب | اني كه روزي با دلت بستم شكست ناگهان- دريا! تو را ديدم حواسم پرت شد |
+ بازدید : | ۲۳ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۸:۵۶:۱۶ | عزيزم | نظرات (0)

اي توبه ام شكسته از تو كجا گريزم؟
اي در دلم نشسته از تو كجا گريزم؟
اي نور هر دو ديده بيتو چگونه بينم؟
وي گردنم ببسته از تو كجا گريزم؟
تو نه چناني كه منم
من نه چنانم كه تويي
تو نه بر آني كه منم
من نه بر آنم كه تويي
من همه در حكم توام
تو همه در خون مني
گر مه و خورشيد شوم
من كم از آنم كه تويي
با همه اي رشك پري
چون سوي من برگذري
باش ، چنين تيز مران
تا كه بدانم كه تويي
دوش گذشتي ز درم
بوي نبردم ز تو من
كرد خبر گوش مرا
جان و روانم كه تويي
تو نه چناني كه منم
من نه چنانم كه تويي
تو نه بر آني كه منم
من نه بر آنم كه تويي
من همه در حكم توام
تو همه در خون مني
گر مه و خورشيد شوم
من كم از آنم كه تويي
مستم و تو مست ز من
سهو و خطا جست ز من
من نرسم ، ليك بدان
هم تو رسانم كه تويي
زين همه خاموش كنم
صبر و صبر نوش كنم
عذر گناهي كه كنون گفت زبانم كه تويي
تو نه چناني كه منم
من نه چنانم كه تويي
تو نه بر آني كه منم
من نه بر آنم كه تويي
من همه در حكم توام
تو همه در خون مني
گر مه و خورشيد شوم
من كم از آنم كه تويي
تو نه چناني كه منم
من نه چنانم كه تويي



:: ادامه مطلب | تو نه چناني كه منم |
+ بازدید : | ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۲۳:۲۴ | عزيزم | نظرات (0)

سلام اي مهربان پروردگارپاك بي همتا

خداياجزتوآيامهرباني هست؟

گرچه پيمان خود راباتوبشكستم

نمي شد باورم اما،چه زيبا باز من را سوي خودخواندي

عزيزا،من گمان ميكردم كه راه برگشتي برايم نيست

خداواندا مرا البته مي بخشي

گمان مي كردم به جرم غفلت از تو

مرا راندي و در را،پشت سر بستي

حبيبا،باورش سخت است

اما تو مرااينك ،براي آشتي خواندي؟؟!!!

به پاس آشتي با تو،اينك

من خداياعهد ميبندم

از اين پس بي شكايت ، دوست خواهم داشت

بي توقع ، مهرمي ورزم

خدايا، سينه ام را رحمت پاك گشايش ، مرحمت فرما

به لبهايم ، تبسم را

به چشمم نور پاكت را

به قلبم مهر ورزي را

خداوندا،بلندي دعايت را عطايم كن

تومعشوق همه عالم

از اين پس ،عاشقي را، پيشه ام فرما

خدايا راستش من آدميزادم

گاه گاهي گر گناهي مي كنم

طغيان مپندارش

كريما ، من گناهي بنده اي دارم

وتو بخشايشي جنس خدا

آيا اميد بخششم ، بي جاست؟

خودت گفتي بخوان

ميخوانمت ، اينك مرا درياب

به چشماني كه مي جويد تو را ، نوري عنايت كن

وخالي دو دست كوچكم را

هديه اي اينك عطا فرما

خودت گفتي ، كسي را دست خالي برنگردانيد

كنون اي اولين و آخرينم

بار الها ، راست ميگويم

دگر من با خدايم ، آشتي ستم

ببخشا آن گناهاني كه باعث شد ، دعايم بي اثر گردد

گناهاني كه اميد مرا از تو،پريشان كرد

خدايا پيش آناني كه ميگويند،من را تو نمي بخشي

تو رسوايم مكن

من گفته ام ، من مهربان پروردگار قادري دارم

كه ، مي بخشدمرا

ايا به جز اين است؟

خدايا،بين من با آنكه نامت رانمي خواند

فرقي نيست؟

اگر منر ا به عدلت ،به آتش اندازي

ميان آتشت من باز ميگويم

هلا اي مردمان ،

من مهربان پروردگار قادري دارم

كه او را دوست مي دارم

چه پيوندي ميان آتش و قلبي كه مهر تو در آن پيداست؟

وگيرم صبربرآتش

وليكن صبر بر دوري تو، هرگز

خدايا خوب مي دانم ،مرا تنها نمي خواهي

خدايا راست مي گويي

غريب اين زمين خاكيت

جز تو كه را دارد؟مرا مهمان دنياي خودت كردي

كريمت تو پذيرايي از مهمان خود را ، خوب مي داني

تو صاحبخانه خوبم

تو ظرف خالي مهمان خود را دوست ميداري ؟

خداوندا ، مرا جز توخدايي نيست

و مي دانم تو نوميدي ما اميدواران خودت را،بر نمي تابي

اگر برگردم از پيش تو بادستان خالي

منكرانت شاد مي گردند

خداوندا ، شهادت مي دهم ، هستي

شهادت مي دهم من مهربان پروردگار عادلي دارم

شهادت مي دهم ، من مهربان قلبي ز روح پاك او دارم

 شهادت مي دهم من قطره اي از روح اويم

گرچه گاهي خود نمي دانم

شهادت مي دهم من قلب پاكي را براي مهرورزي دارم اما

خوب چه باك از آن كه گاهي هم ، بگيرد او

گواهي مي دهم من جلوه اي از ذات پاك كبريا هستم

و من هستم ، كه او مي خواست من باشم

و مي خواهم كه من آن گونه اي باشم ، كه مي خواهد

بيا اي مهربان همراه خوب مهر آيينم

بخوان با من

بخوان ، زيرا اگر با هم بخوانيمش

جواب هر دومان را زود خواهد داد

خداوندا، تو را من دوست مي دارم

و ميدانم تو نور آسمانها و زمين

هر لحظه با من از خودم نزديكتر هستي

تو گرماي محبت را ، عنايت كن

زميني بنده ام اما ، يقيني آسماني را ، عطايم كن

خدايا، مزه زيباي بخشش را به كام قلب ما ،بنشان

تو لبخند رضايت را عطامان كن

خدايا ، قلب ما را

منزل پاك خودت را ،از حسادت ها ، رهايي ده

خدايا ، قدرتم ده ، تا ببخشم آن كه مرا سخت آزرده ست

خدايا ،من چه مي گويم

چنانم كن ، مي خواهي

مرا آن كن ، كه مي داني

 

 



:: ادامه مطلب | صبربردوري تو،هرگز |
+ بازدید : | ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۲۳:۲۴ | عزيزم | نظرات (0)

مهربانم،اي خوب! ياد قلبت باشد؛يك نفر هست كه اينجا بين اين آدمهايي،كه همه سردوغريبند باتو تك وتنها ،به تومي انديشد وكمي،دلش از دوري تو دلگير است..... مهربانم،اي خوب! ياد قلبت باشد؛يك نفر هست كه چشمش، به رهت دوخته بردرمانده وشب وروز دعايش اين است؛ زير اين سقف بلند،هركجايي هستي،به سلامت باشي ودلت همواره،محوشادي و تبسم باشد مهربانم ،اي خوب!ياد قلبت باشد؛ يك نفرهست كه دنيايش را، همه هستي ورويايش را ،به شكوفايي احساس تو،پيوند زده ودلش ميخواد،لحظه ها را باتو،به خدابسپارد... مهربانم،اي خوب! يك نفر هست كه باتو تك وتنها،با تو پرانديشه وشعراست وشعور! پراحساس وخيال است وسرور! مهربانم!اين بار،يادقلبت باشد؛ يك نفرهست كه باتو،به خداوند جهان نزديك است وبه يادت،هرصبح،گونه سبز اقاقي هارا ازته قلب ودلش ميبوسد ودعا ميكند اين باركه تو با دلي سبزوپرازآرامش،راهي خانه خورشيد شوي وپرازعاطفه وعشق واميد به شب معجزه وآبي فردا برسي

:: ادامه مطلب | يك نفرهست |
+ بازدید : | ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۲۳:۲۳ | عزيزم | نظرات (0)

بخوان ما را

منم پروردگارت

خالقت از ذره اي ناچيز

صدايم كن مرا

آموزگار قادر خود را

فلم را،علم را،من هديه ات كردم

بخوان ما را

منم معشوق زيبايت

منم نزديكتر از تو به تو

اينك صدايم كن

رها كن غير ما را ،سوي ما باز آ

منم پروردگار پاك بي همتا

منم زيبا ،كه زيبا بنده ام را دوست ميدارم

تو بگشا گوش دل

پروردگارت با تو ميگويد

تو را در بيكران دنياي تنهايان،

رهايت من نخواهم كرد

بساط روزي خود را به من بسپار

رها كن غصه يك لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگي طي كن

عزيزا،من خدايي خوب ميدانم

تو دعوت كن مرا بر خود

به اشكي ،يا خدايي ،ميهمانم كن

كه من چشمان اشك آلوده ات را دوست ميدارم

طلب كن خالق خود را

بجو ما را

تو خواهي يافت

كه عاشق مي شوي بر ما

و عاشق مي شوم بر تو

كه وصل عاشق و معشوق هم

آهسته ميگويم ، خدايي عالمي دارد

قسم بر عاشقان پاك با ايمان

قسم بر اسب هاي خسته در ميدان

تو رادر بهترين اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن

تكيه كن بر من

قسم بر روز،هنگاميكه عالم را بگيرد نور

قسم بر اختران روشن ، اما دور

رهايت من نخواهم كرد

بخوان ما را

كه ميگويد كه تو خواندن نمي داني؟

تو بگشا لب

تو غير از ما،خداي ديگري داري؟

رها كن غير ما را

آشتي كن با خداي خود

تو غير از ما چه مي جويي؟

تو با هر كس به جز با ما،چه مي گويي؟

و تو بي من چه داري ؟هيچ!

بگو با ما چه كم داري عزيزم ، ،هيچ !!!

هزاران كهكشان و كوه ودريا را

وخورشيد و گياه و نور وهستي را

براي جلوه خود آفريدم من

ولي وقتي تو را من آفريدم

بر خود احسنت ميگفتم

تويي زيبا تر از خورشيد زيبايم

تويي والاترين مهمان دنيايم

كه دنيا بي تو،چيزي چون تو را،كم داشت

تو اي محبوب تر مهمان دنيايم

نمي خواني چرا ما را؟؟؟

مگر آيا كسي هم با خدايش قهر ميگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشكستي

ببينم ،من تو را از درگهم راندم؟

اگر در روزگار سختيت خواندي مرا

اما به روز شاديت ، يك لحظه هم يادم نمي كردي

به رويت بنده من هيچ ،آوردم؟؟؟

كه مي ترساندت از من؟

رها كن آن خداي دور آن نامهربان معبود

آن خالق خود را

اين منم پروردگار مهربانت ،خالقت

اينك صدايم كن مرا،با قطره اشكي

به پيش آور دو دست خالي خود را

با زبان بسته ات كاري ندارم

ليك غوغاي دل شكسته ات را من شنيدم

غريب اين زمين خاكيم

آيا عزيزم حاجتي داري؟

تو اي از ما

كنون برگشته اي ،اما

كلام آشتي را تو نمي داني ؟

ببينم چشمهاي خيست آيا ،گفته اي دارند؟

بخوان ما را

بگردان قبله ات را سوي ما

اينك وضويي كن

خجالت مي كشي از من

بگو ، جز من ، كس ديگر نمي فهمد

به نوايي صدايم كن

بدان آغوش من باز است

براي درك آغوشم

شروع كن ، يك قدم با تو

تمام گامهاي مانده اش ، با من



:: ادامه مطلب | بخوان ما را |
+ بازدید : | ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۲۳:۲۳ | عزيزم | نظرات (0)

دلت از غصه تهي باد دلم مي گيرد
غم زند تيشه به بنياد دلم مي گيرد

عضو گمگشته گمانم نبود جز لبخند
زين به غارت شده فرياد دلم مي گيرد

نكند هيچ تفاوت قفس از جنس طلاست
پايم از بند كن آزاد دلم مي گيرد!

چه بد آهنگ سكوتي و چه بد منظره اي:
"غم"خورد غصه،كند باد دلم مي گيرد!

پاي ماندن به تزلزل،چه قيامت برپاست؟
"خصم "در خانه ي اجداد دلم مي گيرد

ارمغان آور‘د از جهل كه گريان باشيم
رنگ و شادي شده الحاد دلم مي گيرد

مرگ را باور اگر مي كند عاكف يكبار
صد هزاران مكنش ياد دلم مي گيرد



:: ادامه مطلب | دلم مي گيرد |
+ بازدید : | ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۲۳:۲۲ | عزيزم | نظرات (0)

دلت از غصه تهي باد دلم مي گيرد
غم زند تيشه به بنياد دلم مي گيرد

عضو گمگشته گمانم نبود جز لبخند
زين به غارت شده فرياد دلم مي گيرد

نكند هيچ تفاوت قفس از جنس طلاست
پايم از بند كن آزاد دلم مي گيرد!

چه بد آهنگ سكوتي و چه بد منظره اي:
"غم"خورد غصه،كند باد دلم مي گيرد!

پاي ماندن به تزلزل،چه قيامت برپاست؟
"خصم "در خانه ي اجداد دلم مي گيرد

ارمغان آور‘د از جهل كه گريان باشيم
رنگ و شادي شده الحاد دلم مي گيرد

مرگ را باور اگر مي كند عاكف يكبار
صد هزاران مكنش ياد دلم مي گيرد



:: ادامه مطلب | دلم مي گيرد دلم مي گيرد |
+ بازدید : | ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۲۳:۲۱ | عزيزم | نظرات (0)

تو مي آيي 

 

يقين دارم كه مي آيي

 

زمانيكه مرا در بستر سردي ميان خاك بگذارند

 

تو مي آيي

 

يقين دارم كه مي آيي...

 

پشيمان هم...

 

دو دستت التماس آميز مي آيد به سوي من

 

ولي پر مي شود از هيچ...دستي دست گرمت را نمي گيرد

 

صدايت در گلو بشكسته و آلوده با گريه به فريادي مرا با نام مي خواند

 

و مي گويد كه اينك من...! سرم بشكن...دلم را زير پا له كن

 

ولي برگرد...

 

همه فرياد خشمت را به جرم بي وفايي ها...دو رنگي ها...جدايي ها...به روي صورزتم بشكن

 

مرو اي مهربان بي من

 

كه من دور از تو تنهايم

 

ولي چشمان پر مهري دگر بر چهره ي مهتاب مانندت نمي ماند

 

لباني گرم با شوري جنون انگيز نامت را نمي خواند

 

دگر آن سينه ي پر مهر آن سد سكندر نيست

 

كه سر بر روي آن بگذاري و درد درون گويي

 

دو دست كوچكش با پنجه هاي نرم و لغزنده

 

ميان زلف هاي نرم تو بازي نمي گيرد...پريشانش نمي سازد...هزاران باره هستي را به پاي

 

تو نمي بازد

 

زن كوچك چه خاموش است

 

تو مي آيي زمانيكه نگاه گرم من ديگر به روي تو نمي افتد

 

هراسان



:: ادامه مطلب | تو مي آيي |
+ بازدید : | ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۲۳:۲۱ | عزيزم | نظرات (0)

 

رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوكواران تو اند

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد

رفته اي اينك ، اما آيا

باز برمي گردي ؟

چه تمناي محالي دارم

خنده ام مي گيرد

چه شبي بود و چه روزي افسوس

با شبان رازي بود

روزها شوري داشت

ما پرستوها را

از سر شاخه به بانگ هي ، هي

مي پرانديم در آغوش فضا

ما قناريها را

از درون قفس سرد رها مي كرديم

 



:: ادامه مطلب | تمناي محال |
+ بازدید : | ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۲۳:۲۰ | عزيزم | نظرات (0)

اين روزا دنبالت ميام ، تو كوچه هاي خاطره
قلبمو با خود ببر ، وقتي كه بارون مي باره
بهونه تو رو دارم براي هم گريه شدن
سر به سر دلم نذار ، گونه هام از گريه پرن
عكس منو پاره نكن ، هميشه بازنده منم
بازيچه دستاي تو ، تو كوچه پرسه مي زنم
چه لحظه هايي كه گذشت به عشق اعتماد تو
فكرشم آزارم ميده اگه بهم بگي برو
شب منو آفتابي كن نذار كه تنها بمونم
مي هوام به اعتبار تو ترانه هامو بخونم
شايد مثه يه خاطره هميشه همرات بمونم
اما بدون بودنت نمي تونم ، نمي تونم
ببين بهونه گير شدم ، اسير كنج بي كسي
سر به سر دلم نذار نگو بهم نمي رسي
چه لحظه هايي كه گذشت به عشق اعتماد تو
فكرشم آزارم ميده اگه بهم بگي برو


:: ادامه مطلب | كوچه هاي خاطره |
+ بازدید : | ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۲۳:۱۹ | عزيزم | نظرات (0)


::: آخرين مطالب ارسالی ...
::: اني كه روزي با دلت بستم شكست ناگهان- دريا! تو را ديدم حواسم پرت شد
::: تو نه چناني كه منم
::: صبربردوري تو،هرگز
::: يك نفرهست
::: بخوان ما را
::: دلم مي گيرد
::: دلم مي گيرد دلم مي گيرد
::: تو مي آيي
::: تمناي محال
::: كوچه هاي خاطره

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۳۲ ۳۳ ۳۴ ۳۵ ۳۶ ۳۷ ۳۸ ۳۹ ۴۰ ۴۱ ۴۲ ۴۳ ۴۴ ۴۵ ۴۶ ۴۷ ۴۸ ۴۹ ۵۰ ۵۱ ۵۲ ۵۳ ۵۴ ۵۵ ۵۶ ۵۷ ۵۸ ۵۹ ۶۰ ۶۱ ۶۲ ۶۳ ۶۴ ۶۵ ۶۶ ۶۷ ۶۸ ۶۹ ۷۰